دو کشور در من نفس می‌کشند

یکی مرا به نام صدا می‌زند

با خاک،

با قبرِ اجداد،

با زبانِ زخم‌خورده‌ی مادرم.

دیگری

به من پرواز یاد داد،

گفت می‌شود از مرزها عبور کرد

بی‌آنکه ریشه را دفن کنی.

اما من

نه تماماً آنم

نه تماماً این.

من گذرنامه‌ای هستم

که هیچ‌جا مُهرِ آرامش نمی‌خورد.

در اولی

غریبه‌ام چون رفتم،

در دومی

غریبه‌ام چون آمده‌ام.

من وطنِ معلقم،

انسانی میانِ رفتن و ماندن،

که هر شب

نصفش خوابِ بازگشت می‌بیند

و نصف دیگر

از بیدار شدن می‌ترسد

#ماتسوناگا_سنا

@naghmehayee